روزهای بارانی زاهدان و دلتنگی های من ...

باران که می آید


حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد


تپش های قلبم به شماره می افتد


دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد


دلم سخت می گیرد


چشمم سخت می گرید


باران که می آید


لحظه هایم سالها زنده اند


پیچک یاد از ساقه های دلتنگی بالا میرود


میرود تا اوج ،میرود تا خاطره های همیشه


باران که می آید


من غرق ترانه ی سکوت می شوم


حسی تازه در رگهایم می جوشد


و قطره قطره از چشمانم نوای تنهایی می بارد


باران که می آید


دلم سخت می گیرد


چشمم سخت می گرید


و حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد




/ 3 نظر / 18 بازدید
اسحق فتحي

درود زيبا بود مليحه جان بسيار زيبا آفرين بر شما

ahmad

سلام به ابجي گل خودم ببخشيد دير به دير خدمت ميرسم ولي مهم اينه كه هميشه به يادت هستم نماز و روزه هات قبول عيدت هم مبارك [گل]

اسحق فتحي

درود بر مليحه عزيز زيبا بود آفرين بر شما